تعداد کل بازديد : 4799

  بازديد امروز : 11

  بازديد ديروز : 11

دو سو پاد گذاري

[ خانه | ايميل |شناسنامه | مديريت ]

 

موضوعات وبلاگ

 

لينک دوستان

 

درباره خودم

دو سو پاد گذاري
مدير وبلاگ : آقا مدير[27]
نويسندگان وبلاگ :
م.ايوب (@)[16]

زوانش (@)[9]

تیشتر (@)[17]

sisusk[13]
ehsan naghibi (@)[0]


 

بايگاني

آنچه گذشت...! [29]

 

جستجوي سريع

 :جستجو

با سرعتي بي‏نظير و باورنکردني
متن يادداشت‏ها و پيام‏ها را بکاويد!

 

اشتراک

نام:

ايميل:

 

 

   1   2      >

+ آخري

نويسنده:تیشتر::: سه‏شنبه 11/4/1387::: ساعت 10:43 عصر

ورقي فرض کن يک روي در تو يک روي در يار يا در هر که هست.آن روي که سوي تو بود خواندي آن روي که سوي يارست هم ببايد خواندن  (شمس)


ورود من به اينجا بعد از تعطيلي وبلاگ شخصيم بود و با چنان سرعتي راه افتاد که نفهميديم چي شد که شديم اجاره نشين اين صابخونه(مدير)و خب خبط کرديم و عذر خواهي مي کنيم که کل اگر طبيب بودي وبلاگ خودتو مي نوشتي!


از سيسوسک عزيز هم اينجانب عذر مخصوص و مبسوط مي خواهم که بعد از ورودش همه شروع کرديم به باد زدن خودمان و همه بار اين وبلاگو(اگه اسمشو بشه گذاشت بار)انداختيم گردنش.انگار مجبورمان کردند که حالا تا يکي مياد از خداخواسته جا هم مي زنيم که خب به قول...ما از اولشم اينکاره نبوديم.خلاصه اين که دو سويمان تک سويه شده و تفاوتي با وبلاگ شخصي نمي کند که شخصمان هم رفت و بي شخصيت شده اينجا.ما که اجاره نمي دهيم به زبان خوش برويم بهتر است.


(حالا يکي نيست به اين آقا مديرمون بگه اين وسط مهمون جديد(احسان!) آوردنت چي بود؟ياد اين مربي هايي افتادم که وقتي تيمشون داره مي بازه تند و تند تعويض مي کنن...به دل نگير)


قدح چون دور من باشد به هوشياران مجلس ده


                                                           مرا بگذار تا حيران بمانم چشم بر ساقي



+ شاد باش به جناب مدير به اميد فراموش کردن احليل نداشته

نويسنده:sisusk::: سه‏شنبه 11/4/1387::: ساعت 8:6 عصر

سلام جناب آق مودير.از اينکه پس از مدتها وقت و حوصله و مرحمت نموديد وگوشه ي چشمي به زير دستان فرموديد خداي را سپاسگذاريم خاصه که فرمايشات گهر باري هم مرقوم نموده ايد که اگر سرمه ي چشمانمان کنيم شايد!درست است که از قديم گفته اند : مرد و قولش! ولي هر کسي نداند ما که ميدانيم مردانگي ما  را (بعد از مشروطه)  داخل شيشه ي الکل چپــانده اند


و اين مردانگي نيم بند البته در بسياري از موارد موجد  توهمات جالبي هم شده .في المثل  اينکه آدم را با طناب پوسيده ي رفاقت چاه نشين مي کند  و تا بخواهي بجنبي در اسفل السافلين وبلاگ نويسي گرفتار.براي تخاطب گل کرفته ي جماعت بيشکل و  رنگ و بو و خاصيت  زر زدن همان و گرفتار خاله زنک بازي نشدن پيشکش.سخت است وارد زر زدن و هوچي گري نشدن و تاسف ماجرا اينجاست که سر نخ ماجرا خيلي دست تو نيست...بگذريم. اما غرض از اين سودا نوشته احترام به جناب مودير است از پي تشريف فرمايي ملوکانه به اين مکان ( اين حرامزادگي بي نقاب) و عرض اين مطلب است که زين پس نوشتن در اين مکان را به صلاح نمي دانيم و افسار اين وبلاگ را به ديگر ناگردانندگان و آق مودير اخيرن رويت شده وامي گذاريم.دوستان   آشنا خود مي دانند مطالب جديد و ادامه ي مطالب قبلي را چگونه پي بگيرند.


 


   عزت زياد 



+ در دامن يونان (2)

نويسنده:sisusk::: دوشنبه 27/3/1387::: ساعت 8:51 عصر
متا فيزيک تمثيل:philodoxa     


...چنانکه گفتيم فيلون يهودي آغازنده ي رويکردي تمثيلي و قرينه ساز به بزرگان يوناني بود و البته نه آخرين.اکنون پرسش اينجاست که با وجود مشاهده ي تمثيل و استدلال مبتني بر آن در زواياي انديشه ي يونان چرا ما فيلون يهودي و نگاه تمثيلي شرطي او را تخطي از يونان مي دانيم؟


به نظر مي رسد اينگونه استفاده از مقايسه ،تشبيه،تمثيل و قرينه سازي در تحليل نهايي بازيافتن مجهولي در مجهول ديگر


 است يا به تعبير دقيق تر بازيافتن مجهولي در مجهول معلوم پنداشته شده ي ديگر و اين چيزي جز عادت و اعتياد به عقايد پيشيافته و پيشساخته نيست فراموش نکنيم که ارسطوي بزرگ در بررسي فيلسوفان پيشين فلسفه را  يگانه دانش آزاد


 دانسته است «... زيرا تنها اين دانش است که به خاطر خودش وجود دارد » (نک: متافيزيک_کتاب اول آلفاي بزرگ صفحه ي 9)


     فرق است ميان دوست داشتن دانش فارق از حقايق پيش يافته (philosofia) يا دانش ورزي و دوست داشتن عقايد


(philodoxa) يا عقيده ورزي.اين را هم اضافه کنيم که  به نظر ما فلسفه در کتاب هاي آلفاي بزرگ و کوچک متافيزيک ارسطو 


 به خود آگاه مي شود (نک:متا فيزيک_کتاب دوم آلفاي کوچک فصل 3 صفحه ي 53 :ملاحظاتي درباره ي روش)


اکنون پرسش بزرگتري خود نمايي مي کند :شرايط جامعه اي که اجازه ي حضور «يگانه دانش آزاد » را در خود مي دهد چيست؟


يا به تعبيري در يونان چگونه بوده است؟ به نظر ما پاسخ به پرسش فوق پنجره ايست براي ديدن تعامل يا تجاهل انديشه ي ما با يونان ...(ادامه دارد)


                       با احترام و سپاس به دوست بالنده و گرامي جناب افشين توحيدي



+ در دامن يونان...

نويسنده:sisusk::: دوشنبه 9/2/1387::: ساعت 7:55 عصر

      


  در دامن يونان  و يوناني مآبي نبودن دشوار است و کلام و لغز را اگر که خدشه دار نکند بي بته و ستر ون نبودن آن را تضمين هم نمي کند.در دامن يونان ماندن هم اي بسا بي دشواري نيست. سخن گفتن به باره ي يونان چندان شايد سخت نباشد چندان که آسان هم نيست اگر که نخواهيم در دام ذات گرايي فروکاهنده بيافتيم که تاريخ را تاريخ يونان بدانيم و هستي را هستي فرا داده شده در دامن روشناي عصر زرين و سيمين يونان.هر چند پر بي راه نبوده که جاي گاه اقوام و ملل و ديگر فرهنگها را در نسبت سببي و نسبي دانسته اند  که با يونانيت بر قرار مي شده... دانسته يا ندانسته!...له يا عليه! و اگر که نداي بازگشت به خويشتني حداقل در جغرافياي هستي شناسانه ي اروپا بوده خويشتن را در يونان جسته و تعريف مي کرده و مي کند و بي راهه نرفته ايم اگر که حکم بر گفته را در  دامن غير اروپا نيز جاري کنيم. کافي است نگاهي بياندازيم مثلن به فرهنگ برزخي خودمان ..انگشت به هر کجاي اين سرا فرو کنيم حداقل اختلاطي از بلغم و صفرا ي يوناني هست هر چند در اصالت و نا اصالت آن حرف هست و حديث . پرسش جالبتر از آن بده بستان گفتار( discours ) رايج در کوي و برزن ما است با يونان تحت همين عنوان بازگشت به ....بماند که بوده اند کساني که ارتباط سر راست تري برقرار کرده اند بين اديان ابراهيمي(سامي)و عصر طلايي يونان - در اين زمينه شايد فيلون يهودي و زايش  تفسير  تمثيلي در تفلسف او براي اينهمان کردن عهد عتيق و سقراط و ارسطو داستان جالبي باشد.....


....ادامه دارد!



+ اد بيت و اد بيات

نويسنده:sisusk::: سه‏شنبه 14/12/1386::: ساعت 6:12 عصر
عنوان و معنون اين پست براي ما يادآور تلاش نه چندان موفق شکل گرايان روس است در بندهش و پي ريزي اساسي ايستا براي نگاهي مثالي و علمي به مقال ادبيات .الباقي داستان را همه مي دانيم که چه شد و  در واقع چه نشد واينکه اين رهيافت ذات گرا ي نيم بند هر چه بود و هر قوتي که داشت اصل الاساس حيات بخش و اکوسيستم ادبيات(public ) را که دچار خدشه کرد بماند زير سوال هم برد .


جستجوي اين مطلب چندان سخت شايد نباشد و نيست که فرماليسم روسي در بن خويش و در ناخود آگاهيش امري بود پارادخشانه  از سويي طلايه ي دار رويکردي تحويل گرا ،  روشمند وشبه  علمي بود و همزمان به دامن رمانتيسيم منفعلانه اي در مي افتاد که باز مانده ي واکنش تب آلود نژاد ژرمن در برابر روشنگري بود و شعار ش يا بهتر بگوييم اشعارش را در وصف و پاسداشت خرق عادت و تکينگي  ستوده شده در انجيل سرود که البته "از در تنگ وارد شويد" يا "از راههايي مرويد که روندگان آن بسيارند"شکل شکيل تر و متفلسفانه  آن را در وعظ_فلسفه ي کير کگور مي توان ديد و نقد ش به  publikum يا همگان. و ما حصل ايندو چيزي  بجز از دست رفتن   public در معنايي که هنر شهري و شهر نشين و وفادار به آرمان شهر يت در دامان آن زاده شد و صد البته چرخه ي مناسبات اقتصادي خود را هم يافت


اين توضيح را بدهکارم که چگونه مي توان سرشت تغزلي و سانتي مانتال رومانتيسيسم را  با روحيه ي عبوس و سرد فرماليسم هم سو کرد ؟جواب آنکه آندو در تخريب  public همبودي و در هم تنيدگي خود را با صداي بلند اعلام کرده اند(مي کنند)هر دو تيزي دندان هاي خود را به  "شهريت" و "شهرنشيني"نشان داده اند.ظاهرن هر دو رويکرد با پسوند" _وند"دچار بحران وجود شناختي مي شوند فلذا مفهوم "شهروندي" و "شهريت" در کت هيچ يک نرفت اين بود که هر يک به گونه اي در دامن اپوزيسيون آويختند يکي در عمق تاريک جنگل و سادگي و بساطت دهکده خانه ساخت و  ديگري در کنج آکادمي سر بر بالين آرامش نهاد که هر دو داراي تبار و کارکردي غير شهر ي ويا حتا ضد شهري بودند ..تقابلي مادي يا صوري در عين مقارنت جغرافيايي( جبر جغرافيا!!!)



       انکار اين نکته سخت خنده دار است که در اقتصاد سياسي زيبا شناسي مدرن public فاکتوريست مهم و مبهم   شايد در تحليل نهايي (شايد!)بتوان خيلي از نکات تاريک و زواياي مغفول را در پرتو آن رمز گشايي کرد که البته آن را به مفهومي خطرناک هم تبديل مي کند..اما در اهميت راهبرديش  همين بس که حتي نخبه گراترين و خاص ترين سويه ها را هم به کرنش وا  مي دارد آنجا که اين سويه هارا به صرافت توضيح خود (اثر خود) براي انسان ميانمايه ي تازه به دوران رسيده اي که مولود شهر است مي اندازد (پديده ي مانيفست نويسي) يا به زباني ديگر استريپ تيز براي جلب و اخذ مشتري!


 


       زماني اين پرسش مهم بود که ملاک شعر بودن يا نبودن يک "چيز" در چيست؟اما اين پرسش اينک ديگر نقشي کانونيک ندارد که همين نکته را مي توان پارادوکسي گيج کننده و جالب  در نوع خود دانست  که البته قصد ررسيش را ندارم .......!


      زماني هنر خود را در و براي حوزه هاي ديگر موجه مي کرد (روانشناسي ..متا فيزيک... سياست و....) و" جهتي کافي" براي بودن و مهمتر از آن براي ارائه شدن مي يافت اما امروز علي رغم استقلال کاذب و ظاهريش  "جهتي کافي" براي مصرف در public ندارد.پس چرا هنوز مي شعريم؟چرا شعر هست به جاي آنکه نباشد؟


 


+ جنبش لولــــهنگـــــــــــــ بدستان در صف مانده!

نويسنده:sisusk::: چهارشنبه 26/10/1386::: ساعت 5:53 عصر

علي الحساب حوصله ي نبشت مطلب نو نداريم علي الخصوص در اين سرما و بي گازي که ظاهر الامر چيزهاي زيادي را به آلاسکا و يخمک تبديل کرده تا ظاهر و باطن مان جفت و جور شود خاصه پس از شعارهاي هوشمندانه و مردم پسندانه و اي بسا خدا پسندانه ي دولت کريمه و انقلابي در اين باب که نفت و متعلقات و بقية القضاياي مستحدثه  حکمن از آن  سفره هاي ملت و امت است حتي اگر بو ي گند آن شامه را ننوازد و آدم را ياد قطر العين ( جني بد بو در گلستان سعدي )بياندازد....ليکن ماجرا ا ز آنجا براي ما شوخي شوخي جدي شد که کون مبارک (حتي!)که سالهاي سال از اخبار و اکناف بي خبر که نه اما در حد اقل مراودات با موضوع و بلا موضوع بود هم در يک شب سرد زمستاني کشفيات مربوطه را کرد تا جايي که امروزه روز شخصن و مستقلن  تبديل به صاحب نگر و بلکه عمل گرديده و همين چس مثقال وقت و مدت کافي بود تا آثار عديده ونتايج پسنديده از خامه ي مبارک صادر کند که يحمل مي توان مطالب مربوطه را در www.mabaal.welcom مبسوطن مشاهده نمود.....

خواهش مند است نظرات و پيشنهادات مربوطه را حتمن و انصافن وايضن برادرانه با ما در ميان بگذاريد تا در اسرع وقت ....آره!



< type=text/java>GetBC(83);


+ لابد!

نويسنده:sisusk::: شنبه 8/10/1386::: ساعت 9:46 عصر
سلام!
اجرکم مقبول!
ما بالا خره حاليمون نشد ترکيب نا مبسوط "مرگ آگاهي" کي قصد رها کردن نا انديشه ي پارسي را دارد؟...اين پسوند "آگاهي" براي خودش داستان جالبي دارد....اصلن "وند" ها
در زبان و انديشه ي پارسي يتيم مانده اند.....پس از يک دوره ي طولاني فترت ( از قرن 4)
که "وند"هاي زبان پارسي را به خاطره اي مطبوع تبديل نمود ،اکنون رجعتي دوباره به استفاده ي
مجدد از آنها در ذهن و زبان دوستان مشاهده شدني است ليکن مناط استفاده ي از آنها چندان منقح نيست."وند"ها نقشمايه هاي بسيار بزرگي در دقت بخشي و وضوح به انديشه ها دارند.
اصلن وضوح و سر راستي، في الجمله نقطه عطف انديشه ي نو است ( ويليام اکام و دکارت را به خاطر بياوريد)...انديشه ي نو دقيق است اما نه لزومن از نوع تحليلي.اينکه دقت غير تحليلي
چگونه افاده مي شود ،خود سر فصلي بزرگ است اما با نگاهي به اين عرصه ديدني است چگونگي حضور "وند"ها در متن....حالا قصه قصه ي ماست و حضور "وند"هايي که نه تنها "دقت"
غير تحليلي در متن را موجب نمي شوند بلکه بر ابهام "زمان ــــ مکان "متن مي افزايند.از جمله
"وند" هايي که امروزه روز در اين ولايت ابهام زا است و کارکردي اتفاقن ايدئولوژيک هم دارد پسوند مطنطن " آگاهي" است.....وقتي هم از آقايان پرس و جو ميکني ، توضيح آنها آدم را ياد
گوشه ي" يتيمک" در دستگاه ابوعطا مي اندازد نه دانشورزي(تا کيد مي کنيم"ورزي")
راستي اين فضاي استعاريک کي مجال ورزيدن انديشه مي دهد به ما؟

   1   2      >

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[11/4/1387- 10:43 ع] آخري
[11/4/1387- 8:6 ع] شاد باش به جناب مدير به اميد فراموش کردن احليل نداشته
[27/3/1387- 8:51 ع] در دامن يونان (2)
[9/2/1387- 7:55 ع] در دامن يونان...
[14/12/1386- 6:12 ع] اد بيت و اد بيات
[26/10/1386- 5:53 ع] جنبش لولــــهنگـــــــــــــ بدستان در صف مانده!
[8/10/1386- 9:46 ع] لابد!
[23/9/1386- 8:46 ع] بيگلي بيگلي در سرزمين جملات قصار
[15/7/1386- 11:27 ع] هنوز هم ....
[24/5/1386- 5:29 ع] يادم رفت والله!بعدا مي‏گم.
[21/5/1386- 9:7 ص] بس نکته غير حسن ببايد که تا کسي مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
[آرشيو شده ها]


[ خانه | ايميل |شناسنامه | مديريت ]

©template designed by: www.persianblog.com